سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغ تی وی

دلم واسه دانش آموزای انجا میسوزه!!!!!!


سال جدید پربرکت

سال کاملا پر برکتی باشد برای شما ان شاالله

یه مطلب جدید شنیدم که پیوست مطلب قبلی میتونه باشه ....

یکی از دوستان من معرف بنده بود در مدرسه ای که در پست قبلی صحبتش بود ...ایشون مسیول پیش دبستانی ومعاون پرورشی این مدرسه منتصب بودند ...

چند وقت پیش که ایشون را دیدم گفتم چه خبر از مدرسه.....گفتند دوماهی میشه دیگه اونجا نمیرم ....متوجه شدم که ایشون هم نتونستند اون فضا را تحمل کنند ....

دلم واسه دانش آموزای اونجا میسوزه!!!!




آیا شما در برابر پولی که گرفتید مسئول نیستید؟؟؟


از خرداد تماس گرفته بودند ...

من هم با مشورت خانواده ام قبول کرده بودم...

از مدارس تحت لیسانی هدایت میزان بود ...

قول خیلی کارهارا داده بودند منم خوشحال که فضایی پیدا کردم تا بتونم تمام فرضیاتم را عملی کنم...

اسم مدرسه بصیرت بود وبا خونه من خدود 45الی60 دقیقه فاصله بود مکانش کجا ؟یه جایی خارج شهر خیلی دور به قول معلم کلاس دوم ته دنیا....همسرم میگه موندم خانواده ها چه طور قبول میکنن بچه هاشون بیان اونجا...

البته یه پاسخ ساده داره به خاطر تبلیغات....

خوب کار کرده بود تا بتونن دانش آموز جذب کنند اما فکر کنم یادشون رفته بود که این دانش آموزان رفاه میخوان ....

یک ماه بیشتر نتونستم دوام بیارم ....

از اول ماه گفتیم برنامه مدون بدین ....یک ماه گذشت خبری نشد ....

واقعا ناراحت کننده بود که یک ماه بچه ها بدون برنامه میومدن مدرسه ...

والان که دارم مینویسم حدود یک ماه شده که از اونجا اومدم بیرون وهنوز برنامه مدون ندارند....

نمیدونم غیر انتفاعی یعنی چی ؟؟؟؟

دلم برای پدر ومادر هایی میسوزه که تو اون جلسه توجیهی اومدن و خانم الف وخانم ر براشون از مزایای طرح میزان گفتند وخاص بودن این مدرسه وگفته بودند شما به عنوان مربی نباید با والدین صحبت کنید واگر هم میکنید از کمبود ها نگید ...اخه مگه میشه ...

خیلی ناراحت کننده بود ....فرار را بر قرار ترجیخ دادم ...

حالا بعد یه ماه دوبار مدیریت زنگ زده به من که میشه دوباره بیاید بچه ها بی تابی شما را میکنند...شما در برابر این بی تابی ها مسئولید .

دلم میخواست بگم:

 آیا شما در برابر پولی که گرفتید مسئول نیستید؟؟؟؟

 




داف یعنی؟؟؟؟


آیا معنی واقعی واژه ( داف ) را می دانید؟ Duff یعنی چه؟
آیا میدانید لغت داف که این روزها همه جا کاربرد زیادی داره یعنی چی؟
داف به عبارتی تا اونجایی که ما فهمیدیم یعنی دختر...
ولی توی زبان آلمانی یعنی بند کفش!
و توی زبان انگلیسی یعنی سبزى هاى فاسد جنگل که شاید بی ربط هم نباشه که یعضی برای کوچک کردن نام زن این اصطلاح رو در سر زبان ها انداخته اند...
... و اما در اروپا برای دختران و زنان فاحشه به کار می رود
وحتی در تایلند محلی به نام دافی جایی هست برای زنان روسپی

بهتر نیست از واژه ای مناسب تر برای جنس مخالف استفاده کنیم؟

منبع:مهدی دات آی آر

 

داف یک حرفه است!
یک حرفه زنونه و چند سالی میشه که در ایران بر سر زبونها افتاده.

برای داف شدن نیازی به تحصیلات دانشگاهی ، آنچنانی نیست.

یه فوق دیپلم و یا یه لیسانس زپرتی هم کفایت میکنه.
البته باید این نکته رو تذکر بدم که داف شدن، لیسانس به بالا احتمالش کمه و بخصوص اگه دانشجوی دکترا یا بالاتر باشید که دیگه میتونم بگم، این احتمال در حد صفر میشه!



برای اینکه فردی به مقام شامخ " دافی" نائل بشه، مراحلی داره و یا بهتره بگم که اگه دوست دارید "داف" بشید، باید این اصول را رعایت کنید:

اصل یک: نباید زیاد فکر کنید و مثلاً اگه ازتون پرسیدند فرق جزایر لانگرهانس با جزایر قناری چیه؟ باید مثل گوسفند به دهن طرف نگاه کنید و تو دلتون بگید ... عجب لبائی داره ....


اصل دو: زیاد کتاب نخونید و دیگه خیلی هم بخواهید به خودتون فشار بیارید که باید فوق فوقش کتابهای ترجمه "گیتی خوشدل " رو مطالعه کنید!

اصل سه: راز عدد 2

اینطوری:

هفته ای دوبار کافی شاپ برید، دوبار دانشگاه، دوبار رستوران، دو بار پارتی، دوبار کارواش ماشین و دوبار آرایشگاه .... سالی دوبار موبایلتان را عوض کنید، دوبار دوست پسرتون را عوض کنید .... دوبار با پدر و مادرتان قهر کنید!

اصل چهار: هرگز به آینده خودتون و کشور خودتون فکر نکنید، و هر کس هم که از این لوس بازی ها در آورد به اون نگاه عاقل اندر سفیه بیاندازید و از همه مهمتر هرگز کار نکنید! پدر ومادرتان چشمشان چهارتا، شما رو پس انداختند.. باید خرجتون رو هم بدند!

اصل پنج: باید آمار تفریحگاه های آنتالیا و دوبی را بهتر از نام چهارتا از اماکن تاریخی و فرهنگی ایران بدونید!

اصل شش: هرگز نقش تغذیه و رقص و لباس خریدن رو تو "دافی " شدن فراموش نکنید که همه اونها لازم و ملزوم هم هستند. یعنی باید حواستون به غذاتون باشه تا زیاد چاق نشید و هر مهمونی یا پارتی رفتید، بهتون بگم "وا...چه مانکن شدی امشب ؟!"
وقتی هم رو فرم باشید میتونید حسابی با رقصتون مجلس رو گرم کنید و مثل خورشید، بدرخشید در مراسم و از طرفی با خرید لباس های متنوع و فراوون، میتونید در راستای همین درخشش گام ور دارید و لازمه لباس های جورواجور پوشیدن هم تغذیه سالم و مناسب هستش و که شما رو رو فرم و لاغر نگه میداره و از طرفی اون رقص هم در این برازندگی بهتون کمک میکنه و خلاصه این " غذیه، رقص و لباس "مثل یک دور تسلسل در شما حلول میکنه تا بتونید، دافی ترینه دافی ها در هر مجلسی باشید ... البته گرفتن حمام افتاب هم میتونه در این راستای درخشندگی، کمکتون کنه و از اونجائی که این امر، فصلی هستش، زیاد رویش نمیشه مانور داد. اما به هرحال بی تاثیر نیست..... به جان خودم

اصل هفت: سعی کنید زیاد خواستگار داشته باشید مخصوصا از کشورهای ترجیحا اروپایی.


اصل هشت: ظاهر مهمترین چیز در داف شدن هست. از دست بند ها گردند بند ها انگشتر هایی که جدیدا در بازار زیاد شده زیاد استفاده کنید. مهم نیست طلا و ... نیستند. اما بقیه این تصور را خواهند کرد. از پوشیدن لباس های ساده جدا خوداری کنید واگر از پارچه های با طرح گل من گلی استفاده کنید بهتر است.

اصل نه: خندیدن زیاد با صدی بلند تاثیر زیادی در شناسوندن شما به عنوان داف امر داره

اصل ده: حتما دوستان خودتون رو افزیش بدید حتی اگر اینکه با هم هیچ رابطه ی ندارید ادعی صمیمی بودن کنید.

اصل یازده: از موسیقی حتی اگر چیزی هم نمی دانید یک ساز داشته باشید

اصل دوازده: دیگراینکه داف ها معمولا به چند کلاس زبان می روند، فرانسه، آلمانی، انگلیسی ولی بیش از یکی دوجمله از هیچ کدام بلد نیستند. داف ها به سفر داخلی غیر از شمال و کیش علاقه ندارند و معمولا دوبی را ترجیح می دهند

اصل سیزده: بخواهید که به سفرهای خارج بروید. حتی اگرهیچ وقت نشد


اما...

اما...

و باز هم اما....


یکی از مهمترین تکنیک های "دافی شناسی"

اگه پیش "بانوی پاک دامنی" رفتید و خواستید، ببینید طرف "داف " تشریف دارند یا نه ؟

بهش بگید که من "شجریان گوش میکنم" یا "همای"

اگه طرف داف باشه، مطمئناً ابروهاش تو هم میره و حالش گرفته میشه، اما اگه بگید که مثلاً "ساسی مانکن" گوش میدم و علاقه به "رپ" دارم، مطمئناً گل از گلش، میشکوفه و اگه جا و مکان مناسب باشه، بعید نیست حرکتی بزنه که شمارو غافل گیر بکنه و .... انگاری که با "لئوناردو دی کاپریو" ( یا همین محمد ام تری خودمون ) طرف شده و اونهم تو کشتی "تایتانیک "

حالا معانی دیگری از "داف"

بر اساس روایات متعدد از منابع معتبر اینترنتی و .... ( لازم به ذکر است که این کلمه از قرار معلوم ریشه ارمنی داره)

داف = دختری که از نظر ظاهر، تیپ و چهره در نگاه اول جلب توجه می کند. (بار منفی این کلمه کمتر شده بطوری که حتی در مواردی برای تعریف هم بین خود دخترها به کار می رود)

مثال:" عجب دافی شدی موهاتو رنگ کردی!"

داف = دوست دختر - جنس لطیف (به خصوص اگر خوشگل باشه!)

داف =
دختر با قرو قمیش (قر و قمیش به رفتار دختر جوانی که قصد دلبری دارد اما سعی می کند آن را در حجابی از ناز و ادا نمایش دهد اطلاق می شود )
مثال: فلانی عجب دافیه!


توضیح : البته من با تعریف دوم یه ذره مشکل دارم و معتقدم تفاوت های زیادی بین دوست دختر و داف وجود داره که بعداً بهش میپردازیم


منبع:نودوهشتیا دات کام

 

دوست دختر اصطلاحی است که به یک همدم یا یک دوست مونث می‌گویند. این شخص ممکن است و می‌تواند با شریک خود در یک رابطه عاشقانه قرار داشته باشد و این نوعی تعامل خارج از زندگی زناشویی به شمار می‌آید.

مردی جوان احتمالاً با دوست دخترش

عبارت دوست دختر کاربردهای گسترده و متفاوتی دارد به‌طوری که بحث و اختلاف نظر در این زمینه بسیار است. در جوامع غربی به دختری «دوست دختر» می‌گویند که با دوست صمیمی مذکر خود رابطه‌ای نزدیک دارد و این ارتباط اغلب با قرار گذاشتن، تلفن کردن و بیرون رفتن و مانند آن همراه است. برای پسران ترغیب یک دختر به منظور دوستی و قرار و مدار، مرحله مهمی در برهه جوانی و نوجوانی به‌حساب می‌آید.

هرچند عبارت «دوست دختر» بیشتر برای دختر یا زنی به کار برده می‌شود که در شرایط دوستی (با جنس مخالف) قرار دارد اما گاهی این اصطلاح در مورد یک دوست مونث که نسبت به دیگر دوست خود رابطه همجنس‌گرایانه دارد نیز به‌کار می‌رود.

منبع:ویکی پدیا(جالبه این سایت برای اینکه داف را به معنی مورد نطر خودش در بیاره حاضره صفحات دروغین ایجاد کنه البته این اولین کارش نیست وآخرینش هم نخواهد بود)




ئاستان من وزهرا -قسمت چهارم


از اینکه زهرا با ازدواج بتونه از اون وضع دربیاد نا امید شدم ورفتم سراغه......
رفتم سراغ پیدا کردن کار آبرومند برای زهرا..........
بالاخره برای یه دانشجوی رشته تاریخ خیلی خوب نیست..........
خیلی خوب نیست که بخواد خونه مردم کار کنه ........
به غیرتم برخورده بود ........من که هیچ کارم دارم داغ میکنم به خاطر کار زهرا ودارم خودمو به در و  دیوار میزنم تا کار پیدا کنم براش
به ارافیام نگاه کردم یه نگاه خاص ....
نگاهی که ببینم کی میتونه برا زهرا کار پیدا کنه به برادرم گفتم خدمات خانم میخوان ......
خندید و گفت اگه میتونی بار جا به جا کنه بیاد ...
گفتم چایی که میتونه بده ....
گفت اطمینان داری
گفتم نه
رفتم سراغ دوست مامان ...میترا جونمیترا جون از اون خانمهای باحالی که کلا دستش خیره شوهرش بنده خدا فوت کرده و یه دختر داره که اونم شوهر کرده....
منظورم اینه که کلا زندگیش وقف افراد نیازمنده......
رفتم پیشش و گقتم یه زهرایی هست .........کل قصه شو گفتم
گفت چند تا کار سراغ دارم بالای هفتصد هشتصد تومن حقوق داره ...گفتم عالیه.......
گفت تو ضمانت میکنی ...
گفتم خیلی نمیشناسمس..........نمیتونم ضمانت کنم....
گفت شرمنده
گفتم شوهر چی سراغ دارین.....
خندید و گفت نه ........تو دیر اومدی زود هم میخوای بری.......
گفت میتونم جهیزیه جورکنم اما وامی و....
گفتم تشکر بهشون میگم....
حالا دارم در به در دنبال کار میکردم براش ..........
اگه پیش من بود
اگه کنار خونه من خونه داشت عالی بود اینجا می تونم براش کلی کار پیدا کنم اما حیف که نیست
مهم نیست 
مهم اینه که هنوز امیدمون یه خدا قطع نشده و تکل کردیم به خدا
قسمت بعدی:وقتی زهرا کار پیدا کرد....
 




داستان من وزهرا-قسمت سوم


روزگار گدشت وگدشت.........
تا اینکه تو مترو متوجه نگاه سنگین یه خانم شدم که داشت با دوتا خانم دیگهدر مورد خواستگاری صحبت میکرد .........
اما من گفتم شما را ندیدم......
گوشم را تیز کردم تا ببینم چی میگن........
متوجه شدم اون خانم که سنشون هم زیاد بود یکی از اون دختر ها رو  داشت برای پسرش خواستگاری میکرد.......
اون دختره هم گرگانی بود ومسافر ..........آخرشم جواب رد داد
ایستگاه ترمینال جنوب پیاده شدند....اون دو دختر
دیگه تمام وکمال نگاه اون خانم رومن بود
تا اینکه گفتم خودم پیش قدم بشم بهتره........
رفتم جلو گفتم سلام دنبال یه عروس خوب میگردید؟؟؟؟
تعجب کرد و از نگاهش می شد خوند که که دیگه این چه دختر پررویی خودش اومده پسرمو از من بگیره!!!!
گفت بله ...(اما با تعجب زیاد)
گفتم یه دختری میشناسم اسمش زهراست ....وداستانش رو گفتم ....
اومدم خونه سریع زنگ زدم به زهرا گفتم امروز برات خواستگار فرستادم...منتظر تماسش باش
گفت من تا خواهرم ازدواج نکنه نمی تونم ازواج کنم .............
تمام هیجانم مثل باد بادکنک خالی شد ..............
وناراحت شدم که میشد شرایطی باشه که بتونم زهرا را به آرامش برسونم اما نشد........ادامه دارد






داستان من وزهرا-قسمت دوم


اولین مکالمه ما به خاطر اون دختر فال فروش بود
از بی مسئولیتی مسئولین براش صحبت کردم......
و اونم تایید می کرد وشروع کرد وگفت من الان دانشجوی تاریخم ولی میرم خونه مردم کار میکنم
ناراحت شدم گفتم چرا پدرت مگه؟؟؟؟
گفت کار میکنم پول ترک پدرم  وخرج خانواده را بدم
گفتم برادر چی؟؟؟
گفت:دارم اماکوچک ومدرسه میره....
کلا سه تا بچه بودند دو دختر و یک پسر ...
خواهر بزرگه لیسانسه حقوق بیکار
خودش دانشجوی دانشگاه دولتی رشته تاریخ
برادرشم که کوچیکه.........
گفتم چی کار میکنی؟
گفت خونه مردم میره کار میکنه
گفتم چه طوری اطمینان میکنی؟؟؟خطر ناک نیست .!!!!!
گفت خاله معرفی میکنه بهم اون میشناسه ومورد اطمینان هارو میده به من
گفتم خونتون کجاست ؟؟
گفت جاده ساوه...
گفتم اوووووووووووووه از اونجا میای اینجا سختت نیست؟؟
گفت چرا نیست اما ولی وقتی آدم مجبور باشه باید تا قله قاف بره.......
گفتم واقعا خاص هستی کمتر دختری دیدم هم کار کنه هم درس بخونه اونم چه کاری ....واونم حقوقش صرف خونوادش بشه.....واقعا بهترینی
 
یه دفعه صدایی اومد ایستگاه صادقیه.....
من با دوستم تو ایستگاه صادقیه قرار داشتم ومجبور بودم جدا شیم از هم
اونم آخه دیرش شده بود باید میرفتخونه یه نفر از اونایی که براشون کار میکرد
تنها دیدارم  با زهرا بود........اما دوست دارم براش کاری کنم ....تا اونم به آرامش برسه
خدایا خودت کمکمش کن................ادامه دارد

به امید آرامش




داستان من وزهرا-قسمت اول


چند وقت پیش تو مترو تهران در حال حرکت بودم که یکی از این دخترهای فال فروش اومد.......

مثل همیشه با خودم داشتم میجنگیدم که بخرم یا نه ؟؟؟؟؟؟

تا یه خانم مانتویی گفت آدم نمیدونه پول ماله خودشون میشه یا نه؟؟؟وگرنا همشو میخریدم..

منم رو کردم به دختر خانم چادریی که کنارم نشسته بود گفتم آره منم درگیر بودم که بخرم یا نه ....

این اولین مکالمه ای بود که بین من وزهرا رد وبدل شد .....ادامه دارد

قرار اول




شما یادتونه برای چی خلق شدید؟؟


ناراحتم.......................

خیلی زیاد ناراحتم .......................

امروز چندتا تلفن داشتم  چند تا ایمیل ..................

همش راجع به مسایل جنسی ...خیلی ناراحتم کرد

البته خوشحالی داره که حداقل به کارشناسش زنگ زدند تونستم جواب بدم

ولی چیزایی گفتند که ناراحتم کرد ................

وضع کشور وحشتناک تر از اون چیزیه که ما فکرشو میکنیم

جوونای ما دیگه دنبال لذت حلال وپاک نیستند .............میگردند ببیند کجا ی اسلام خط قرمز داره تا پا شونو فراتر از اون بزارند.............

ای کاش اون قدر قدرت داشتم تا همه را متوجه خوبی های اسلام بکنم

وبگم هرچی اسلام میگه به فایدمونه نه ضرر نه عدم لذت ..........................

خدایا  بعضی ها بد جوری راهشونو گم کردند......

بعضی ها خیلی حیونی زندگی میکنند .................

اصلا یادشون رفته که برای چی خلق شدند ...............

شما چه طور شما یادتونه برای چی خلق شدید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

http://1.bp.blogspot.com/-E4IM3H3nZiQ/T0-FXZmgkQI/AAAAAAAABaQ/NwLeFRuDqOU/s640/Wedding_Zaratoschti.bmp




.:: آخرین مطالب ::.

» دلم واسه دانش آموزای انجا میسوزه!!!!!! ( سه شنبه 95/9/16 )
» آیا شما در برابر پولی که گرفتید مسئول نیستید؟؟؟ ( سه شنبه 95/9/16 )
» داف یعنی؟؟؟؟ ( سه شنبه 95/9/16 )
» ئاستان من وزهرا -قسمت چهارم ( سه شنبه 95/9/16 )
» داستان من وزهرا-قسمت سوم ( سه شنبه 95/9/16 )
» داستان من وزهرا-قسمت دوم ( سه شنبه 95/9/16 )
» داستان من وزهرا-قسمت اول ( سه شنبه 95/9/16 )
» شما یادتونه برای چی خلق شدید؟؟ ( سه شنبه 95/9/16 )