سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
تبلیغات در پارسی بلاگ

داستان من وزهرا-قسمت دوم


اولین مکالمه ما به خاطر اون دختر فال فروش بود
از بی مسئولیتی مسئولین براش صحبت کردم......
و اونم تایید می کرد وشروع کرد وگفت من الان دانشجوی تاریخم ولی میرم خونه مردم کار میکنم
ناراحت شدم گفتم چرا پدرت مگه؟؟؟؟
گفت کار میکنم پول ترک پدرم  وخرج خانواده را بدم
گفتم برادر چی؟؟؟
گفت:دارم اماکوچک ومدرسه میره....
کلا سه تا بچه بودند دو دختر و یک پسر ...
خواهر بزرگه لیسانسه حقوق بیکار
خودش دانشجوی دانشگاه دولتی رشته تاریخ
برادرشم که کوچیکه.........
گفتم چی کار میکنی؟
گفت خونه مردم میره کار میکنه
گفتم چه طوری اطمینان میکنی؟؟؟خطر ناک نیست .!!!!!
گفت خاله معرفی میکنه بهم اون میشناسه ومورد اطمینان هارو میده به من
گفتم خونتون کجاست ؟؟
گفت جاده ساوه...
گفتم اوووووووووووووه از اونجا میای اینجا سختت نیست؟؟
گفت چرا نیست اما ولی وقتی آدم مجبور باشه باید تا قله قاف بره.......
گفتم واقعا خاص هستی کمتر دختری دیدم هم کار کنه هم درس بخونه اونم چه کاری ....واونم حقوقش صرف خونوادش بشه.....واقعا بهترینی
 
یه دفعه صدایی اومد ایستگاه صادقیه.....
من با دوستم تو ایستگاه صادقیه قرار داشتم ومجبور بودم جدا شیم از هم
اونم آخه دیرش شده بود باید میرفتخونه یه نفر از اونایی که براشون کار میکرد
تنها دیدارم  با زهرا بود........اما دوست دارم براش کاری کنم ....تا اونم به آرامش برسه
خدایا خودت کمکمش کن................ادامه دارد

به امید آرامش




.:: آخرین مطالب ::.

» دلم واسه دانش آموزای انجا میسوزه!!!!!! ( چهارشنبه 97/7/25 )
» آیا شما در برابر پولی که گرفتید مسئول نیستید؟؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داف یعنی؟؟؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )
» ئاستان من وزهرا -قسمت چهارم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت سوم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت دوم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت اول ( چهارشنبه 97/7/25 )
» شما یادتونه برای چی خلق شدید؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )