سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

ئاستان من وزهرا -قسمت چهارم


از اینکه زهرا با ازدواج بتونه از اون وضع دربیاد نا امید شدم ورفتم سراغه......
رفتم سراغ پیدا کردن کار آبرومند برای زهرا..........
بالاخره برای یه دانشجوی رشته تاریخ خیلی خوب نیست..........
خیلی خوب نیست که بخواد خونه مردم کار کنه ........
به غیرتم برخورده بود ........من که هیچ کارم دارم داغ میکنم به خاطر کار زهرا ودارم خودمو به در و  دیوار میزنم تا کار پیدا کنم براش
به ارافیام نگاه کردم یه نگاه خاص ....
نگاهی که ببینم کی میتونه برا زهرا کار پیدا کنه به برادرم گفتم خدمات خانم میخوان ......
خندید و گفت اگه میتونی بار جا به جا کنه بیاد ...
گفتم چایی که میتونه بده ....
گفت اطمینان داری
گفتم نه
رفتم سراغ دوست مامان ...میترا جونمیترا جون از اون خانمهای باحالی که کلا دستش خیره شوهرش بنده خدا فوت کرده و یه دختر داره که اونم شوهر کرده....
منظورم اینه که کلا زندگیش وقف افراد نیازمنده......
رفتم پیشش و گقتم یه زهرایی هست .........کل قصه شو گفتم
گفت چند تا کار سراغ دارم بالای هفتصد هشتصد تومن حقوق داره ...گفتم عالیه.......
گفت تو ضمانت میکنی ...
گفتم خیلی نمیشناسمس..........نمیتونم ضمانت کنم....
گفت شرمنده
گفتم شوهر چی سراغ دارین.....
خندید و گفت نه ........تو دیر اومدی زود هم میخوای بری.......
گفت میتونم جهیزیه جورکنم اما وامی و....
گفتم تشکر بهشون میگم....
حالا دارم در به در دنبال کار میکردم براش ..........
اگه پیش من بود
اگه کنار خونه من خونه داشت عالی بود اینجا می تونم براش کلی کار پیدا کنم اما حیف که نیست
مهم نیست 
مهم اینه که هنوز امیدمون یه خدا قطع نشده و تکل کردیم به خدا
قسمت بعدی:وقتی زهرا کار پیدا کرد....
 




.:: آخرین مطالب ::.

» دلم واسه دانش آموزای انجا میسوزه!!!!!! ( چهارشنبه 97/7/25 )
» آیا شما در برابر پولی که گرفتید مسئول نیستید؟؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داف یعنی؟؟؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )
» ئاستان من وزهرا -قسمت چهارم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت سوم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت دوم ( چهارشنبه 97/7/25 )
» داستان من وزهرا-قسمت اول ( چهارشنبه 97/7/25 )
» شما یادتونه برای چی خلق شدید؟؟ ( چهارشنبه 97/7/25 )